|
از هر كه مى پرسم مى گويد جمعه مى آيى، امّا كدام جمعه؟ در روزگار تيره ما هر روز جمعه است و
جمعه ها صبح و شب ندارند و همه عصرند. گفتم تا جمعه ديگر چند آدينه مانده است؟! گفت: يك يا زهراى ديگر، گفتم: زهرا را تو مى شناسى؟! گفت: همان نيست كه شب هاى جمعه و صبح جمعه پرده خوان خون است و دستى بر پهلوى شكسته دارد، گفت: و همانى نيست كه كبوتران فرج را در غروب جمعه يك به يك بر بام انتقام مى نشاند؟! من ميان حضور و ظهور تو سرگردانم و حيران، نمى دانم از تو كدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم، ترس آن دارم كه چشمانم لياقت ديدن تو را نداشته باشد و اگر ظهور را خواهم، نه، نمى توانم ظهور را بخواهم، چون خود نيز مى خواهى ظهور كنى امّا وقتى تنها و غريبى چگونه ظهور كنى؟ وقتى يار و ياورى ندارى چگونه ظهور كنى؟ آخر همه اين ها كه مى خواهند و مى گويند كه يار و ياور تو هستند، انسان هاى جدا خورده از رنگ هستند. |
|
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر گردی بپاشد از افق گویی سواری می رسد...
|
|
بی گمان خواهد آمد
در صبح یک آدینه با رایت آفتاب بر دوش تا آن را بر بلندای گیتی به اهتزاز در آورد. او می آید تا با اذرخش ذوالفقارش سینه شب را بشکافد! و خورشید خدا را نمایان سازد...!
|
|
چقدر سخت است بعد از سفر . . . يا علي ابن موسي الرضا بار ديگر مرا بطلب! من باز هم منتظر دعوت نامه ات هستم باشد كه از دلتنگي من كاسته شود. . . . دستان من هنوز در پي پنجره فولاد تواند . . . چشمانم هنوز به دنبال گنبد و ايوان طلاي هستند احساس تشنگي من فقط با آب سقاخانه ات بر طرف مي شود در گوشم هنوز صداي اذان حرم زمزمه مي شود هنوز دعاي مكّبر را فراموش نمي كنم (خدايا به حق اقا علي ابن موسي الرضا ظهور اقاامام زمانمون رو برسون )پس مرا بطلبد اي ضامن آهو دلم ميخواهد بار ديگر كبوتران حرمت از بالاي سرم پرواز كنند هيچ وقت آنروز را فراموش نميكنم هنوز هم منتطرم مرا درياب بارگاهت جلوه گاه طارم مينا رضا آستانت آسماني كهكشان آرا رضا مهر از ماه جمالت چشمهاي گيتي فروز ماه از مهر رخت آئينهاي رخشا رضا گل تباران مست از بوي دل آويز تواند اي نسيم گلشن كويت طراوت زا رضا راهيان راه عشقت كاروان در كاروان ساكنان كوي شوقت واله و شيدا رضا چرخ مينايي خبر دارد كه در مهتاب شوق ژاله ميبارم مدام از ديده چون مينا رضا و اصلان آستانت از دو عالم بي نياز عارفان را بارگاهت قاف استغنا رضا نارسا طبعم نيارد گفت وصفت را كه هست شعر (صائم) قطره و اوصاف تو دريا رضا
|
|




