|
سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود : «لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد: اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.» مكه اين شهر امن خدا، زادگاه آخرين سفير الهى بر خلايق گرديد. شهرى كه بواسطه دعاى ابراهيم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حيوان و انسان گرديد:«و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا» امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند. حوادثى نيز در زمين رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ايوان كسرى و فرو ريختن چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن درياچه ساوه، سرنگون شدن بتها و اتفاقات ديگرى كه در كتب تاريخ اسلام به تفصيل بيان شده است.
پيامبر مکّرم اسلام(ص) «بدترين افراد کسي است که آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن کسي خواهد بود که آخرت خود را براي دنياي ديگري بفروشد.» «هرکه رياست و مسؤوليتي را بپذيرد و بداند که اهليت آن را ندارد، - در قبر و قيامت- جايگاه او در آتش خواهد بود.» «انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مييابد و شناخته ميشود، پس متوجه باشيد با چه کسي دوست و همنشين ميباشيد.» «عاجز و ناتوانترين افراد کسي است که از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيلترين اشخاص کسي خواهد بود که از سلام کردن خودداري کند.»
گل نكند جلوه در جوار محمد رونق گل ميبرد، عذار محمد گل شود افسرده از خزان، وليكن نيست خزان از پى بهار محمد سايه ندارد ولى تمام خلايق سايه نشينند در جوار محمد سايه ندارد ولى به عالم امكان سايه فكنده است اقتدار محمد سايه نمى ماند از فروغ جمالش هاله نور است در كنار محمد شمس رخش همجوار زلف سيه فام آيت و الليل و والنهار محمد با كه بماند اثر زنكهت مويش خاك حسين است يادگار محمد تربت خوشبوى كربلاى معلاست يك اثر از موى مشگبار محمد رايت فتحش به اهتزاز درآمد دست خدا بود چونكه بر محمد من چه بگويم حسان بمدح و ثنايش بس بودش مدح كرد گار محمد |


