تبليغاتX
در انتظار ظهور آقام

بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا
   
     
 
    شب قدر

شب قدر

((انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهرتنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر))

« ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد, شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند, اين شب, رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است»

قدر= شرف و منزلت

قدر= تنگي و ضيق

قدر= تقدير و اندازه گيري

  ليالي قدر است و ايام ضربت خوردن و شهادت بزرگ مرد تاريخ انسانيت؛ خداوندگار اعتدال و تيزبيني و سمبل بلا منازع عدالت ؛ علي....

فرا رسيدن ايام ضربت خوردن علي (ع) را به تمامي شيعيان آن حضرت علي الخصوص به محضر آقا ولي عصر تسليت عرض ميکنيم

فزت و رب الکعبه

  لینک | ادامه متن...سی ام مهر 1384|  |نویسنده:  | 
 مولای من اگر تو از لغزشهایم در نگذری پس من به سوی که پناه آورم و به درگاه که زاری کنم

 ای آقای من : اگر تو  مرا به خودم واگذاری هلاک خواهم شد

ای آقای من : بنده مسکین تو را فقر و بیچارگی به درگاه کرم تو بازداشته و حلقه بر در احسانت می زند پس تو به بزرگواری و کرم روی از وی مگردان و تقاضایم قبول فرما که من به این دعا تو را خواندم و امید آن دارم که دعایم را رد نفرمایی چرا که من به رأفت و مهربانی تو آگاهم.

ای آقای من اگر تو بر من رحم نکنی من که را دارم .. اگر فضل تو شامل حالم نگردد به فضل و کرم که روز بیچارگی امیدوار باشم و به سوی که از گناهانم آنگاه که اجلم فرا رسد توانم گریخت...

ای خدای من به عزت و جلالت قسم که اگر تو از من به گناهانم بازخواست کنی من هم به عفو بخششت از تو بازخواست خواهم کرد و اگر از من به خواریم بازخواست کنی من هم به کرم و بزرگواریت از تو بازخواست خواهم کرد و اگر به دوزخم داخل سازی اهل آتش را از محبتم به تو آگاه می سازم...

*********************************

فرا رسیدن میلاد امام حسن  مجتبی (ع) آن غریب  بی قرینه بقیع را به پیشگاه مولایم بقیه الله تهنیت عرض می کنم

 

  لینک | ادامه متن...بیست و پنجم مهر 1384|  |نویسنده:  | 
   
 

 

لحظه هاي سبز بي خويشتن


رمضان يعني تبلور «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» در كالبد خاكي انسان!
يعني حلاوت وصلي دوباره با روح پاك عاشقي و شيدايي؛ يعني گستردن دل در لحظات سبز مناجات به روي احساسات لطيف....
رمضان يعني گشودن سجاده بندگي در خراب آباد فراق و هجران و يافتن نداي ملكوتي «اُدْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ» رمضان يعني پس از دويدن در سراب ها و يافتن تباهي ها؛ رسيدن به حلقه مفقود شده از مدار مهرباني و يافتن انعكاس نداي مستجاب شدۀ ما به سوي ما!

 


الهي... يا اَسْمَع السامِعين... رمضان آمد و من دوباره با كوله باري از نياز آمده ام كه جرعه اي از آغوش گرم مناجاتت را به دل نا آرامم بچشاني و تصوير شيريني مقام وصال را به كام افكار و اعمالم نشان دهي... و من آمده ام تا مهمان لحظه هاي سبز بي خويشتن شوم تا از بلنداي آسمان، اين پنجرۀ هفت رنگ رؤيايي كه بارگاه هميشه گسترده ملائك است، بال بگشايم و پر بسايم به مدار عشقت تا دور دست تكامل و عرفان!
مرا درياب يا سَتَّار َالعُيُوب تا پهن دشت پيكرم كه فرسوده از علف هاي هرز كوته بيني و كج نگري شده را با حضور سبز و روحاني ات بياميزم!
قنوتم را ببين كه نيازم را به نمايش مي گذارد در آسمان آبي عظمت تو و از برهوت كلمات نجاتم ده كه هيچ واژه اي گوياي احساساتم نيست!
يا ربَّ النُور العَظيم ... در ماه آفتاب آفريني مرا با نور خويش تجلي ده؛ در نور مهمان كن؛ با نور بياميز؛ با نور متولد كن و با نور بميران... يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِي الظُلَم...

  لینک | ادامه متن...هفدهم مهر 1384|  |نویسنده:  | 
    رمضان

شهر رمضان الذی انزل فيه القرآن هدی للناس و بينات من الهدی والفرقان

رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصيرا

با سلام و تبریک فرا رسیدن ماه پر خیر و برکت رمضان ماه میهمانی خداُ ماه ضیافت الله

ماه مبارك رمضان ماه ضيافت رحمان از بندگان خود مى‏باشد و خوان رحمت الهى گسترده است- بجاست كه با نگاهى گذار به سيره معصومان(ع) در اين ماه رفتارهاى فردى و اجتماعى آنان را سرمشق زندگى خود قرار دهيم.

سيد ابن طاووس‏« ره‏» نقل مى‏فرمايد كه وقتى ماه مبارك رمضان فرا مى‏رسيد رنگ چهره پيامبر اكرم(ص) عوض مى‏شد و زياد به نماز و دعا مى‏پرداخت  ، تغيير حالت آن حضرت در دهه آخر ما ه مبارک  رنگ مضاعفى به خود مى‏گرفت، بگونه‏اى كه تمام شبها را به شب زنده‏دارى و عبادت سپرى مى‏كرد.

پس بیایید در این ماه نهایت استفاده را ببریم تا روزی به خاطر فرصتهای از دست رفته در این ماه مبارک پشیمان نشویم...

التماس دعا از همگی

  لینک | ادامه متن...دوازدهم مهر 1384|  |نویسنده:  | 
   

خواست ملت ايران :

 داشتن فن آوري هسته اي حق ماست

 ضمن محكوم كردن قطعنامه غير حقوقي و غير قابل قبول شوراي حكام

با امضاي اين بيانيه اعتراض خود را به اين اقدام شوراي حكام اعلام ميداريم 

برای امضا روي عكس كليـك كنيد

اعتراض به قطعنامه شوراي حكام

دوستان و خوانندگان عزیز محبت بفرمایند

به منظور اعتراض و اعلام انزجار

 از تصویب قطعنامه وقيحانه ی شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي

درباره‌ي فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌يي ايران

لینک این بیانیه را در وبلاگ خود قرار دهند

با تشکر

  لینک | ادامه متن...ششم مهر 1384|  |نویسنده: 
   

خدا کند که بیایی

در خلوت ماه و لحظه هاي مهتابي آواي گامهايم سكوت را در هم مي شكند. از كوچه باغ هاي بي صداي شهر عشق آهسته گذر مي كنم و به دنبالش مي گردم. براي پيدا كردنش هفت شهر عشق را گرديده ام، به سوي ستاره ها چرخيده ام، از موج ها نامش را پرسيده ام، از مهتاب سراغ درويش را گرفته ام، با تك تك درختان تاك قد خم كرده بستان به گفتگو نشسته ام و شميم بويش را از نسيم صبحگاهي طلب كرده ام.
سبز برگان درختان همه دنيا از سبزي تو نشانه دادند، موج هاي توفنده بر دل دريا از صلابت تو خبر دادند؛ مهتاب سپيدي نامت را برايم فاش كرد و نسيم صبح عطر دلنواز یادت را در جام جانم جاري ساخت!
اباصالح:
لحظه ها درگذرند و روزها سوي شتاب دارند، عمر من مي گذرد و دل من از تنهايي پر شده است. آسمان چشمانم همراه با نسيم سحرگاهي آرام آرام به نم نم باران اشك مي نشيند. بي تو كوچه كوچه چشمانم ابري و غمگين و قلب خسته ام اسير كوچه هاي تنگ و مسدود غم گشته است. بي تو چون باغ بي ديدار و چون زمين بي بهار گشته ام؛ بي تو در هاله اي از غم دست و پا مي زنم دلم، دل تنها و بي كسم دور از تو خالي از تابش نيلوفر است. غروب كه مي شود پژمردن گل خورشيد را به نظاره مي نشينم و دلم را به يادت روانه دريا مي سازم. همه با من از تو سخن مي گويند و من آنچنان در نام و ياد تو غرق مي شوم كه زمان و مكان را گم مي كنم.

 


 

ابرهاي گريه در دلم عطش دارند. در كوچه هاي خاطره ام وقتي كه خوشه هاي اقاقيا از نرده هاي افكارم سرريز مي كنند، بوي خوش عطر دلنوازت اقاقي ها را سر مست مي كند و پياله جانم از شور و شوق لبريز مي شود. ديدگانم در آينه صبح تو را جستجو مي كنند... هواي زلف توأم عمر مي دهد بر باد!... پنجره شهر من به روي تو گشوده مي شود و كوچه باغ من به ياد روي تو گل مي دهد و تنها به نام و ياد توست كه شبنم بر گونه هايم مي رويد! حضور نامت مثل جوشيدن شعري در جان و باليدن عطري در گل در صحراي دلم جريان مي يابد!
طبيب دل بيمار من!... نام ترا از تمام پلنگان كوهها، از تمام درختان، از مرغان خوشخوان كه صبح بهار نام ترا به جوجه هاي كوچك خود ياد مي دهند، از نواي خوش رودخانه ها، از رقص گندم زارها با باد، از زمين و زمان مي شنوم!
آن دم كه از كرانه درياچه «چي چست» آخرين پرستوي بهاري غمگنانه كوچ مي كند، آن لحظه اي كه درخت بادام از باران بهاري شكوفه مي دهد، آن لحظه كه قطره زلال شبنم بر پيشاني نجيب برگ مي نشيند با تمام هستي ام فرياد مي كنم... خدا كند كه بيايي!...
تو اگر بيايي بهار را تلاوت مي كنم، تو كه بيايي پرواز پرستوهاي بهاري را باور مي كنم، تو كه بيايي از عمق وجودم سيراب مي شوم وقتي كه عطر لبخندت در جان جهان جاري مي شود! تو كه بيايي من گرماي وجودت را از دور مي شنوم و شهر دل من بيدار مي شود. تو كه بيايي دستانت ديوار مه را از ميان بر مي دارند و من سرزمين آفتاب آباد را كه زماني نامش را از پرستوهاي عاشق شنيده بودم، مي بينم! وقتي كه بيايي نگاهت طعنه بر هزار يلداي نيامده مي زند. وقتي بيايي من راز شكفتن را از لهجه درخت مي آموزم، در كوچه هاي دوست با عشق دست مي دهم، همپاي رود مي روم و در انتظار دشت ندا سر مي دهم كه ... اي عشق همه بهانه از توست من خاموشم اين ترانه از توست!
اي سرود خدايي، اي رهاتر از رهايي، اي آشنا با دلهاي محزون...! بياد آسمان را برايم معنا كن، بيا كه جاده ها به انتظار گام هاي توست كه ديده بر هم نمي گذرند.
تو كه رفتي دشتها خشك و خالي شد و صفا از باغ هاي فندق رفت، تو كه رفتي درختان همه جامه بركندند و باد برگ ها را فنا كرد، تو كه رفتي ديو وحشت پرستوها را از سرشاخ ها به بانگ « هي هي » پراند و پر پاك پرستوها را شكست!... تو كه رفتي باران غم از آسمان دلها جاري شد و بالهاي گنجشك ها در اندوه غربت غرق شد! تو كه رفتي ديگر نتوانستم پرستوها را بدرقه كنم، نتوانستم تا آن سوي پرچين دلها كوچ كنم، ديگر نتوانستم به پيشواز صنوبر ها بروم، تو كه رفتي از پنجره گسستم و با كوچه حل شدم تا در شوق سلام تو بشكفم.
بهار من... لحظه ها مي ميرند، لحظه ها مي گذرند، لحظه ها بوي فراموشي مي گيرند، بوي فرسودگي خاطره را مي گيرند؛ لحظه ها را نمي توان قاب كرد و روزها را نمي توان گردآورد و اندوخت!... تو اگر بيايي من سرود فتح مي خوانم و تا جنوب ترين جنوب با تو مي آيم، آخر اين دفتر خالي به انتظار تصوير تا چند ورق خواهد خورد؟...
بيا تا اشتياق با تو همدم بودن و همراز گشتن، آغاز سخن و آواز خواندن دگر باره وجود خسته ام را شور و غوغايي ببخشد.
بيا تا دگر خاكسترم را بر نسيم صبح آزادي دگر باره سلام روشني باشد. بيا كه ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند كه
یک نفس با دوست بودن همنفس
آروزی عاشقان این است و بس!

  لینک | ادامه متن...سوم مهر 1384|  |نویسنده:  | 

 

   
اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود
 

3 صفحه نخست
3  پست الکترونیک
3 آرشیو وبلاگ
3 طراح قالب ( UMSA )

 

 

زیارت انلاین حرم امام رضا
زیارت انلاین کربلا
السابقون السابقون اولئک ....
درددل با ...
آرشیو پیوندهای روزانه

<bgsound src="http://gohar.persiangig.ir/audio/Khabar_Amad_AGASI.wma " loop=infinite>

"خبر آمد خبری در راه است(مرحوم آغاسی"

خدا .... بر من مزن رنگ تباهي را ...بيا ، با من باش ... كه من را جز تو ، اي پروردگار آسمانها آشنايي نيست ....از آن هنگام ... كزاين ، تار و پود آلوده قلبم رخت بربستي ، دلم تار است، چشمم بي فروغ افتاده ، بر هستي ... و من بيگانه هستم ...با خودم ... با شوق ... با هستي ...خدا ... اي آخرين فرياد ... بيا ......

استاد صفایی حائری(ع-ص)

 
متقین

نفسانیات یک من

ولی زمان

فقط خدا

دعای ندبه

یاد پدر

تسنیم چشمه ای بهشتی

آفتاب مهر

سجاده نور

ساده میگم

حس غریب

یادداشتهای یک بزبز قندی نگران

یونس در اقیانوس

بوی ظهور

-:- شوق وصال-:-

گل نرگس

عهد جانان

صبح صادق

روزگار رهایی

راهیان حق

ياس كبود

امام مهدی

وبلاگ فرهاد قاسمی

با تو می گویم

کربلایی

عاشقان گل نرگس

نسیم صبح جمعه

با هم ولی بی تو

میگوید پادشاه نیستم اما پادشاه است...

يا مهدي ادركني

عاشقان مهدی

رکوع نرگسها

عاشقان گل نرگس

بچه های انجمن قدر

مثل خدا

داروخانه معنوی

صفحات انتظار در فراق گل نرگس

امام زمان (عج) و نشانه هاي ظهور

بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین


آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

امام عصر(عج)
مذهبی
ادبی
مناسبت ها
دلنوشته
عمومی
مناجات

خبري در راه است*

 


منتظران را به لب آمد نفس ... وبلاگ دوستداران حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف امام مهدي (عج)


عاشقان علی

جوانان منتظر المهدي زاهدشهر


 

 

 

استفاده از مطالب و عکسهای این وبلاگ با ذکر منبع آزاد می باشد.
 Copyright © 2005
gohar.blogfa.com . All rights reserved