|
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
انتظار بهار و باران ... انتظار بهار و باران مهدى (عليه السلام) انتظار بهار و باران: ديده به راه دوختن است، لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است، به اميد كسى يا چيزى ماندن است، چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است، نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است. انتظار بهار و باران: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است. امّا انتظار بهار و باران مهدى انتظار بهار و باران مهدى(عليه السلام): عصاره «يقين»، چكيده «تقوى» و خلاصه «عمل صالح» است. عشق به «زيبايى ها»، التزام به «خوبى ها» و شوق به «كمالات» است. «تلاش» براى «يافتن»، «مقاومت» براى «رسيدن» و «جهاد» براى «ساختن» است. انتظار بهار و باران مهدى(عليه السلام) : روايت «اشتياق»، حديث «جستجو» و قصّه «وصل» است. انتظار بهار و باران مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست. انتظار بهار و باران مهدى(عليه السلام) : «عامل رشد»، «پشتوانه مقاومت» و «ضامن پيروزى» پيروان امامت است.
انتظار بهار و باران مهدى(عليه السلام) : انتظار بهار و باران روز ظهور اوست و انتظار بهار و باران روز ظهور او، انتظار بهار و باران غلبه اسلام و قرآن است و انتظار بهار و باران غلبه اسلام و قرآن، انتظار بهار و باران تحقق وعده هاى خداوند است. |
|
میلاد امام حسین... علمدار کربلا حضرت عباس و همچنین حضرت سجاد را به پیشگاه آقا امام زمان تبریک و تهنیت میگویم...
در نگاه به قلّه هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي بديل مي افتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي، الگويي برجسته است. در اخلاص و استقامت و پايمردي، نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي، كه كرامت يك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پيوسته دين باوري و حقجويي و باطل ستيزي و جانبازي را از او آموخته ايم و نسل الله اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان. اينك، گرچه از صحنه هاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينه اي فضيلت نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، امّا تاريخ، روشن از كرامت هاي عباس بن علي(ع) است و نام او با وفا، ادب، ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوهگر شد، ننشانده است. عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه اي بود كه انسانهايي والا و روحهايي بزرگ و ارادههايي عظيم، عظمت و والايي خود را به جهانيان نشان دادند و تاريخ از فداكاري عاشوراييان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاييانِ قهرمان و حماسه آفرين، تپيد. كربلا مكتبي شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصيلان آن، در رشتهء ايمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ... عباس از زبده ترين معرفت آموختگان آن دانشگاه بود. هنوز هم اين مكتبِ عالي باز است و دانشجو ميپذيرد و يكي از استادان اين دوره هاي آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ايستاده بر بلنداي عشق و شهامت، كه با دستان بريده اش معبرِ آزادگي را ميگشايد و راه نور را نشان ميدهد و اين حقايق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با اين نام،عطر يك «فرهنگ» به مشام جان ميرسد. عبّاس يعني تا شهادت يكّه تازي عبّاس يعني عشق، يعني پاكبازي عبّاس يعني با شهيدان همنوازي عبّاس يعني يك نيستان تكنوازي ما براي رسيدن به سرچشمة يقين و كوثر ايمان، نيازمند راهنماييم. جانمان تشنه است و دلهايمان مشتاق. اولياي دين و سرمشق هاي پاكي و فضيلت ميتوانند راه را نشانمان دهند و از زمزم گوارايي كه در اختيارشان است سيرابمان سازند. اگر در امتداد «اسوه ها» به عبّاس بن علي(ع) ميرسيم براي روشني چراغي است كه پيش پاي انسانها افروخته است و از آن دور دستها ما را به اين راه فرا ميخواند. او الگو و سرمشق است، نه تنها در شجاعت و رزم آوري، بلكه در ايمان و معنويّت هم؛ نه فقط در مقاومت و استواري، در عبادت و شب زنده داري هم؛ نه تنها در روحية سلحشوري و حماسه، كه در اخلاص و آگاهي و معرفت و وفا هم. |
|
فرا رسيدن مبعث پيامبر اکرم بر همگان مبارکباد در دل ظلمت جهل در دل تاريکي و اندر آنجا که فقط مظهر ايزد سبحان بت بود نزد قومي نادان که به فرزند کشي همچو يک سنت مطلوب عمل ميکردند در سپيده دم صبح در فضايي که پر از عطر خوش رحمان بود رتبه عالي انسان به کمالش برسيد از ثري رفت به بالا و ثريايي شد و محمد تنها و فقط تنهايي با او بود غرق در راز و نياز و در آن تاريکي قلب را روشن از نور خدا ساخته بود ناگهان غار حرا با محمد تنها شاهد آن ملک پاک الهي گرديد جبرييل از اوج پايين آمد تا محمد برسد به مقامي در اوج به محمد فرمود اقراء و محمد خاموش بار دوم فرمود که بخوان و محمد همچنان خاموش است بار ديگر فرمود اقراء باسم ربک الذي خلق که بخوان نام خداوندي را که که تورا خلق نمود زعلق که بخوان نام خداوندي که عزيز است و کريم آنکه آموخت نوشتن به قلم را بر تو آنکه آموزانيد آنچه هيچ نميدانستي و محمد سخني تازه بگفت سخن از جانب دوست سخن از مکتب اسلام بگفت و بدينسان اسلام همچو يک رايحه و عطر بهار در همه عالم هستي پيچيد |
|
آدينة ديگري شد و باز چشم انتظار آمدن مسافر عزيزمان هستيم، اما خبري از آمدن او نيست. کسي ميپرسد ظاهر مسافرتان چگونه هست؟ شايد ما او را ديده باشيم و من ميگويم او زيباترين زيبايان است; او داراي چهرهاي گندمگون، نگاهي نافذ، خالي سياه بر گونه راست، پيشاني بلندو نوراني و قامتي رعناست. او با کوله باري از مهر و محبت و عدالت ميآيد آيا او را ديده اي ؟ و پاسخ مي دهد خير. اين فردي که من با اين خصوصيات مي گويي نه من ديده ام و نه کسي ديگر. او مي آيد . منتظر باش ; او تک سوار سبز اميد از نسل آخرين پيامبر "ص" خداست که سوار بر اسب عشق و محبت مي آيد و بر يک دستش پرچم عدالت و خونخواهي حسين"ع" است و بر دست ديگرش ذوالفقار عدالت پرور علي"ع" ، پس بايد چشم انتظار آن سوار باشي . |
|
مدامم مست مىدارد نسيم جعد گيسويت خرابم مىكند هردم فريب چشم جادويت پس از چندين شكيبايى شبى يا رب توان ديدن كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم كه جان را نسخهاى باشد ز لوح خال هندويت تو گر خواهى كه جاويدان جهان يكسر بيارايى صبا را گو كه بردارد زمانى برقع از رويت وگر رسم فناخواهى كه از عالم براندازى برافشان تا فرو ريزد هزاران جان ز هر مويت من و باد صبا مسكين دو سرگردان بىحاصل من از افسون چشمت مست و او از بوى گيسويت زهى همت كه حافظ راست از دنيا و از عقبى نيايد هيچ در چشمش بجز خاك سر كويت
|



