تبليغاتX
در انتظار ظهور آقام

بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا
   
     
 
سلام بر تو ای خلاصه زیبایی خداوند..

سلام بر تو که گلها شکفتن را از تو آموخته اند و پرستوها پرواز را...

سلام بر تو که تمامی خاک از شرق تا غرب بارگاه توست..

سلام بر تو که آفتاب را در دوازده آیینه به وسعت آسمان تکثیر کردی...

سلام بر تو که نام خدا را با دوازده قلم بر لوح خاک نوشتی...

و سلام بر مادری که قهرمان کربلا را در دامان مهرش پرورش داد...

ای فاطمه

فاطمه ای عابدۀ بی همتا، چه شده است؟ چرا اینگونه گشته ای؟ ای فدای چشمان آسمانی از چه گریانی؟ نباشد علی که فاطمه را نگران بیند.

حرفی بگو، بیش از این ساقی را در انتظار میِ لعلت، بی تاب مگذار.  لب باز کن ای دردانه!

... علی جان، ای عابد بی همتا، مترس. مرا یاد قبر و مرگ، اینگونه پریشان کرده است. ای علی! از خانۀ پدرم به خانه ات آمدم و ناگاه به یاد شور قیامت افتادم برخیز ای همۀ وجودم تا در طلیعه زندگی مشترکمان، نماز گزاریم  و با خدای خوبی ها مناجات کنیم.

بنگرید ای ملائکه من، این بندۀ من فاطمه است که بر درگاه من قدم نهاده. نظر کنید که چگونه بند بندش از خوف من لرزان است. او با تمام وجودش و با صداقت قلبش به عبادت مشغول است. شما را گواه می گیرم که شیعیانش را از آتش، نجات دهم.

 یادم نمی رود آن روز، دستان خورشید را بسته بودند و او را به بیعت با ظلمت می بردند و تو ای مادر همچون آذرخش، تیرگی دلهای آنها را پاره می کردی.

مادر تو را به خدا بلند شو، می دانم که سینه ات خونین شده است، می دانم که بازویت را شکسته اند اما برخیز،این قوم حیا ندارند. مادر، تو را به خدا دیگر روی خاک های این کوچه ها ننشین. برخیز، برخیز تا به خانه برویم.

...مادر چادرت خاکی شده است. من با چشمان کودکانۀ خود ضربه غلاف نامردی را دیده ام، دیدی پیش از آنکه دست تو را بشکند، کمر مرا شکست. دستانت را به دست مجروح بده، برخیز و به خانه برویم.

علی جان...ای جان فاطمه، ای همسفر زمینی و یار آسمانی، دیگر جای ماندن نیست.

من مسافرم ای علی، میروم و به انتظار می مانم. قومی که علی مرا نمی شناسند. بهتر است بی فاطمه شوند.

اما فراق تو...تو ای علی من، ای همه احساس فاطمه سخت است. به خدای می سپارمت. علی جان، غبار غربت را از چهرۀ حسنم پاک کن و امید بخش آیندۀ زردگون او باش. حسین را در سایه سرو حمایتت بگیر تا دست او بر شمشیر استوارتر گردد.

و تو را به خدا زینبم را آرام کن، تا اشکهایش ذخیره شبهای تاریک شام باشد.

ای علی، بی تو غمگینم اما...

اینک که آغاز راحتی من، و آغاز اندوه تو است، به مهر خدا گونه ات قسم، دلتنگ مشو و بیش از این آتش بر جگر پاره پارۀ من مزن.

دیگر باید بروم، با محسنت چشم به معراج تو دوخته ایم، خدا حافظ علی و علیک السلام یا قابض الارواح

... و سلام بر تو ای بابا، ای اسماء، آب بریز لیکن بنگر که اشک علی، چگونه بر دشت گونه هایش جاری است.

ای اسماء! از چه اینگونه مرا می نگری، علت تکان شانه های علی درد هجران زهراست.

آری ای اسماء! این تن فرسودۀ زهرای من است.

خدایا! اگر ضخامت این لباس مندرس را از آن کم کنیم. دیگر چیزی نمی ماند.

آه! چه کرده اند با تو ای فاطمه، علی برایت بمیرد.

آب بریز اسماء آب بریز، غبار رنج و محنت را از تن زهرای من بشوی، بیشتر بریز اسماء، بیشتر، زهرایم، امشب با پدرش ملاقات دارد.

آرامتر اسماء، آرامتر، می خواهم جراحت های سینه او را بشمارم. آرامتر اسماء، آرامتر، می خواهم به نخلستان سینه ام یاد یاس زخمی خود را پاس بدارم.

آرامتر، اسماء! آرامتر...

مادر، اینک کدام دستی است که می تواند شاخۀ مهر تو را از قلب هایمان بر کند فرزندانت دیگر بزرگ شده اند، آماده اند  و آمده اند. اگر اشارت کنی، شیشۀ تاریخ را می شکنند و به یاری علی ات می شتابند.

مادر جان، ماه را برایمان تو به یادگار گذاشتی ما اینک به پاس و پاسداری از ماه، گردهم آمده ایم.

ما آمده ایم مادر، ما آماده ایم مادر ، ای که در لعل پدر، دردانه بودی فاطمه! ای که بر شمع علی پروانه بودی فاطمه ! بالله آن دم که علی شد ساقی مهر و وفا تو برای شربتش پیمانه بودی فاطمه

  لینک | ادامه متن...سی ام خرداد 1384|  |نویسنده:  | 

لب فرو مبند

سلام بانوی صبر و یقین! سلام بانوی مهر و عشق! سلام بانوی دل و دلدادگی! سلام بانوی دلاور خطبه خوان! سلام شیر زن حماسه آفرین که هر کلامت صاعقه ای بود که بر وجود سیاه و به شب نشسته دشمنان فرود آمد و پایه های کاخ ستمگری اشان را به لرزه در آورد تا آنگاه که از اساس ویران ساخت و شوکت و شکوه ظاهری که ساخته بودند و به آن غره شده بود مدار بر هم زد !
بانو ... کلام تو شیواتر است پس بگو چه بر دلت گذشت آنگاه که کهنه پیراهن سر آغاز یک جدایی شد؟ بگو چه بر دلت گذشت آنگاه که خنجر طفل آفتاب و شهادت بوسه گاه تیر خصم شد، چه بر دلت گذشت آنگاه که دستان گل یخ کرد و سکوت و آرامشش با سکوت و آرامش خرابه یکی شد، چه بر دلت گذشت آنگاه که چوب دندانهای مبارک را به سخره گرفت !؟... بگو چه بر دلت گذشت آنگاه که ندای آسمانی (ام حسبت ان اصحاب آلکهف و الرقیم کانوا من آیاتیا عجبا ) از خنجر بریده، طنین ملکوتی ندای پیامبر علیه السلام را در وجودت زنده کرد آنگاه که آیات وحی را از بیان مبارک جاری می کرد!

تو ای عشق کار مرا ساختی که با زینبم آشنا ساختی
تو ای عشق دست از سرم بر ندار ز چشمان من تا قیامت ببار

و تو بانو ... بانوی مهر آفرین ... تو که عاشقانه ترین نام و جاودانه ترین یادی ... لب فرو مبند که اینک نیز زمان خطبه خوانی توست؟ زمان دلاورانه ایستادن و جان خویش فدای عشق کردن! بانو ... دوباره خطبه بخوان و ارکان ظلم را بلرزان، دوباره خطبه بخوان و دردهای کهنه و لجوج که در من سکنی گزیده اند را درمان بخش!
بانو ... در میان من و تو فاصله هاست و من این فاصله را ایجاد کرده ام با غفلت هایم، گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!
تو توانایی بخشش داری ... دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشی.
چشم های تو به من آرامش می بخشد و تو چون مصرع شعری زیبا ... سطر برجسته ای از زندگی من هست! دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر ... رونقی دیگر هست!
اما بانو ... به یاد داشته باش که من اگر سوی تو بر می گردم ، دست من خالی نیست، کاروانهای محبت با خود ارمغان آورده ام !
بانو ... مرا دریاب که اینک به سوی تو آمده ام تا در کنار تو پر آواز شوم، در کنار تو به تنهایی و غم خنده زنم .
آمده ام تا با تو همراز و همدل شوم و تو سنگ صبورم شوی و کلام شور آفرینت را در گوش جانم طنین انداز گری و من آرامش خود را دریابم.
و اینها .... آرزوی دل تنهای من است!
 http://www.abalfazl.com

  لینک | ادامه متن...بیست و دوم خرداد 1384|  |نویسنده:  | 
   

فطرس

خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم.

(( ... بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود مي‌دانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... ))

صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.

(( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ...

روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا ... )).

جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ‌ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم )).

ـ درنگ جايز نيست. ـ

(( خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تبريك به رسولِ تو داشته باشـــم))

.(( كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد))

(( بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )).
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد نشد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و ... .

نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟!

ـ همه از هم مي‌پرسند.

جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است.

از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم.

ـ ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.-

حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد.

بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين))

(( شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نمي‌خورد )).

گويا ندايي از غيب مي‌گفت:

با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...

 -----------------------------------------------------------------------

 

  لینک | ادامه متن...هجدهم خرداد 1384|  |نویسنده:  | 
   

 

فرا رسیدن رحلت امام عالیقدرمان را به تمامی مردم ایران و دوستدارانش تسلیت عرض میکنم 

 آنروز كه عاشق جمالت گشتم ديوانه روى بى مثالت گشتم

                    ديدم نبود در دو جهان جز تو كسى بيخود شدم و غرق كمالت گشتم

پرچم خورشيد بر بلندى روييد

 آمده بودم به لب ترانه بكارم آمده بودم ز دل فسانه بجويم

شاخه تردى شكست و قصه فرو ريخت باده ترديد در گلوى سبو ريخت

مى‏شنوى، اين صداى ضجه شب نيست شب پره‏ها را به آفتاب سپارند

كوچه پر از هاى‏وهوست، هلهله جاريست زورق جان را به دست آب سپارند

خيل ستاره به بام صبح درآويخت نيمه شبان شهر با ستاره سخن گفت

در دل من شاخسار همهمه عشق با نفس قمريان عاطفه آميخت

قمريكان وصف آب و دانه نگوييد شادى خود را ز آفتاب بجوييد

بال و پرى، نغمه‏اى، ترانه عشقى همسفرى تا بلور آب بجوييد

قصر سحر آتش طليعه به خود ديد پرده آتش گرفته بر خود پيچيد

اسب افق شيهه زد، دريد در و دشت پرچم خورشيد، بر بلندى روييد

ماه نه بيگانه و نه محرم راز است شهر نه ديوانه و نه آينه‏ساز است

رونق باز در كلام تو پيدا است دوست‏بنازم كه آفتاب نواز است

جعفر حميدى - 1

  لینک | ادامه متن...یازدهم خرداد 1384|  |نویسنده:  | 
   

سلام بر «آل ياسين» ، سلام بر گل ياسين ، سلام بر تو يا « بقيه الله في ارضه» ، سلام بر تو هنگامي که بر مي خيزي ، سلام بر تو هنگامي که مي نشيني ، سلام بر تو هنگامي که مي خواني و بيان مي کني ، سلام بر تو هنگامي که نماز مي گذاري ، سلام بر تو هنگامي که قنوت مي گيري ، سلام بر تو هنگامي که رکوع و سجود کني ، سلام بر تو هنگامي که تهليل و تکبير مي گويي ، سلام بر تو هنگامي که به حمد گويايي ، سلام بر بامدادت ، سلام بر شامگاهت ، سلام بر تمامي حالات و سکناتت اي عصاره تقوي و فضيلت و اي باقيمانده خلف انبياء، صلحاء و امامان راستين ، سلام بر زمان ظهور و حضور ، سلام بر هنگامي که به ديوار کعبه تکيه مي زني و ندا ميدهي : اهل عالم من مهدي منتقم هستم و سلام بر هنگامي که به مدينه نبوي مشرف مي شوي.......و شيعه آن روز را به عيد خواهد نشست ...

  لینک | ادامه متن...هشتم خرداد 1384|  |نویسنده:  | 
    تشکر
 باتشکر فراوان از دوست خوبم که در طراحی قالب وبلاگ کمک موثری به من کردند.

ترانه خوش عهدي

و باز هم نيامدي؛

آري گذشت اين جمعه نيز چونان جمعه هاي پيشين غروب كرد، اما خورشيد روي تو طلوع نكرد.

مولا جان در كدامين جمعه، غريو غيرت مندانه خويش را سر مي دهي؟

در كدامين جمعه، سرور شادي گستر آزادي و رهايي را مي سرايي؟

 سخت دلتنگيم و دلگير،

دجّال هوس، درب خانه هاي بيشماري را زده است و جمعي نيز مسخ و حيرت زده بر پياله تهي او دست يازيده اند.

اي طروات انديشه ها و اي خرمي دلها و خاطره ها؛

مهدي جان؛

دَلو انديشه تو خالي گروهي هر روز از چاه خشكيده بي مهري پر مي شود و دلهاي قاسيه را آبياري ميكند!

مهدي جان؛

در اين فتنه هاي تاريك عصر جاهليت ثاني، درد و زخم سينه هامان را جز تو درمان چه كسي تواند و غير از تو به حق نتواند.

بيا و بخوان ترانه خوش عهدي را اي مهدي جان.

هدیه از طرف  

 http://www.abalfazl.com

 

 

  لینک | ادامه متن...دوم خرداد 1384|  |نویسنده:  | 

 

   
اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود
 

3 صفحه نخست
3  پست الکترونیک
3 آرشیو وبلاگ
3 طراح قالب ( UMSA )

 

 

زیارت انلاین حرم امام رضا
زیارت انلاین کربلا
السابقون السابقون اولئک ....
درددل با ...
آرشیو پیوندهای روزانه

<bgsound src="http://gohar.persiangig.ir/audio/Khabar_Amad_AGASI.wma " loop=infinite>

"خبر آمد خبری در راه است(مرحوم آغاسی"

خدا .... بر من مزن رنگ تباهي را ...بيا ، با من باش ... كه من را جز تو ، اي پروردگار آسمانها آشنايي نيست ....از آن هنگام ... كزاين ، تار و پود آلوده قلبم رخت بربستي ، دلم تار است، چشمم بي فروغ افتاده ، بر هستي ... و من بيگانه هستم ...با خودم ... با شوق ... با هستي ...خدا ... اي آخرين فرياد ... بيا ......

استاد صفایی حائری(ع-ص)

 
متقین

نفسانیات یک من

ولی زمان

فقط خدا

دعای ندبه

یاد پدر

تسنیم چشمه ای بهشتی

آفتاب مهر

سجاده نور

ساده میگم

حس غریب

یادداشتهای یک بزبز قندی نگران

یونس در اقیانوس

بوی ظهور

-:- شوق وصال-:-

گل نرگس

عهد جانان

صبح صادق

روزگار رهایی

راهیان حق

ياس كبود

امام مهدی

وبلاگ فرهاد قاسمی

با تو می گویم

کربلایی

عاشقان گل نرگس

نسیم صبح جمعه

با هم ولی بی تو

میگوید پادشاه نیستم اما پادشاه است...

يا مهدي ادركني

عاشقان مهدی

رکوع نرگسها

عاشقان گل نرگس

بچه های انجمن قدر

مثل خدا

داروخانه معنوی

صفحات انتظار در فراق گل نرگس

امام زمان (عج) و نشانه هاي ظهور

بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین


شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

امام عصر(عج)
مذهبی
ادبی
مناسبت ها
دلنوشته
عمومی
مناجات

خبري در راه است*

 


منتظران را به لب آمد نفس ... وبلاگ دوستداران حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف امام مهدي (عج)


عاشقان علی

جوانان منتظر المهدي زاهدشهر


 

 

 

استفاده از مطالب و عکسهای این وبلاگ با ذکر منبع آزاد می باشد.
 Copyright © 2005
gohar.blogfa.com . All rights reserved