تبليغاتX
در انتظار ظهور آقام

بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا
   
     
 
   

وه، چه روز باشكوهي است آن روز كه زمين از عدل و داد لبريز خواهد شود و كودكان شادمان،‌مشت مشت زيتون به رهگذران مست از بادة عدالت دوستي خواهند داد تا اين گونه آمدن صلح و برادري را به آنان تبريك گويند. زيرا آنان از همان نخست مي دانستند كه روزي وعده الهي محقق مي شود. پس با دلي پاك و آرام همچون ديگر بندگان صالح خداوند زمزمه مي كردند كه؛

«پاك و منزه است پروردگار ما، همانا وعده پروردگار ما انجام شدني است و هرگز خدا در وعده اش خلاف نكند و اوست نيرومند فرزانه.»

در رسيدن به آن روز باشكوه بي تابي مي‌كنم و اصلاً مانده ام چكار كنم؛ چونان عاشقي هستم كه در هجر معشوق خود غمگين است و به جاي اشك چشمانش، خون دل از ديدگانش بيرون مي ريزد. پس سر در گريبان مي كشم و با تماشاي جلوه اي از جمال بي مثالت در  خيال خود عاشقانه مي گريم و مي گويم:

«تا كي براي تو سرگرداني كشم سرورا؟ و تا كي و با چه سخني وصف تو گويم؟ و با كدام راز از تو گويم؟ بر من گران است كه از غير تو پاسخ شنوم وديگران با من سخن گويند؛ بر من گران است كه بر تو گريم و مردم، تو را واگذارند؛ بر من گران است كه بر تو آن گذرد (دچار مصايب و بلايا شوي) ولي ديگران آسوده باشند، آيا ياوري هست كه همراه او ناله و شيون به درازا كشم؟ آيا نالنده اي هست كه چون خلوت كند او را در شيون ياري كنم؟ آيا چشمي هست كه سيلاب اشك ريزد تا چشم من نيز او را در گريستن ياري كند؛ اي فرزند احمد(ص) آيا راهي به سوي ديدارت هست؟ آيا روز جدايي و فراق به وصال تو انجامد كه از آن بهره مند شويم؟ كي شود كه بر چشمه ساران لبريزي درآييم و از آب وصال تو سيراب شويم؟»

نمي دانم كه آياعمر من كفاف آن را مي دهد كه آمدنت را به نظاره بنشينم و با ريختن اشك شوق ، خاك راهي را كه تو از آن مي آيي توتياي چشمان مشتاق و عاشق خود كنم؟ نمي دانم و اين ندانستن،‌شوق ديدن تو را چندين برابر مي كند؛ آشفته و حيران مي شوم؛ بغض گلويم را مي گيرم و با اندوه فراوان به خاطر دوري ات زير لب مي گويم:

« اي كاش مي‌دانستم در كدامين خاك و سرزميني. آيا در كوه «رضوي» هستي يا در جاي ديگر؟ يا در «ذيطوي»؟‌گران است بر من اينكه مردم را ببينم و تو را ديدار نكنم واز تو آواز و نجوايي  نشونم؛ بر من ناگوار است كه بلا تو را گيرد و مرا نگيرد و ناله و گلايه ام از من به تو نرسد.»

اما هر چه هست برايم چندان فرقي نمي كند زيرا:

«به جانم سوگند كه تو همان غايبي هستي كه از ما جدا نيستي؟ به جانم سوگند كه تو همان امامي هستي كه از نگاه ما (ظاهراً) دوري و در واقع دور نيستي؛»

  لینک | ادامه متن...بیست و نهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   

ولادت امام حسن عسگری به تمامی شیعیان مبارک

باد

ازبيكران سبز اقيانوس غيبت

مى‏آيد او تا ساحل چشم انتظاران

آيد به گوش از آسمان: اينست مهدى !

خيزد خروش از تشنگان: اينست باران

  لینک | ادامه متن...بیست و ششم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   

 

اي عدل منتظرو اي حاضر ناظر، چشم‌ها به تو دوخته شده ومنتظران حقيقت همچون شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت مي‌سوزند. چه سخت وگران است برمن اينكه ببينم همه خلق را و تو را نبينم: «عزيز علي ان اري الخلق ولا تري»

هر آدينه كه مي‌رسد،دل بهانه تو را مي گيرد و ما لب‌ها را با «ندبه» و «كميل» متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي‌نشينيم.

اي ساقي فرج, چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دستها آنقدر طلب نوركرده وخالي مانده، دوشها آنقدرتازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده. مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني: «اين معز الاولياء ومذل الاعداء». اي سايبان دلهاي سوخته و اي انتظار اشكهاي به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه ديدگان خود را با اشك مي‌آرايند و دلشان را نذر تو مي‌كنند. هرصبح با مولايشان تجديد ميثاق مي‌كنند. كاروان دل را به غروب مي‌برند، زبان را به ذكر فرج مشغول مي‌دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي‌كشند، تا شايد دعايشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.

اي تجديد كننده احكام تعطيل شده، و اي طلب كننده خون شهيد كربلا! كجا هستي؟

بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن. اي چشمه عدالت، طولاني بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، ديگر عصر جمعه دلها نمي‌گيرد، چشمها نگاهشان را به رايگان مي‌فروشند. بازار معامله پاياپاي قلبهاي سكه‌اي در برابرقلبهاي سپيد بسيارداغ است.

  لینک | ادامه متن...هجدهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   
 صــدای پـــای نــــور »

مــن ديگه عاشـــــقت شدم .......... از در خـــونــت نمـــی رم

بـا سنـگ نـا مـــــــــهربونــی .......... مـــــنو از اينجا بــــــرونی

از در خــــونـــــت نمـــــی رم .......... از آشيونت نمـــــــــی رم

مثل گـدا مــــی آم مـــی رم .......... آخرش اينجا می مـــــيرم

از روزی که يــــــادم میـــــــاد .......... دلم فقط تو رو میـــــخواد

دلـــــــــم دوباره پـــرکشـــان .......... پر می کشه تا آسمـــان

شايـــد يــــه روزی بـرســـــه .......... به آسمــون جمــــــکران

تو جـــاده جايـــــی رسيـــدم .......... ديدی اونی که مـن ديدم

يه خـــونــه خيــــلی قشنـگ .......... يه گنبد فيــــــروزه رنــگ

يه خـــونـــه ای چــه با صفـــا .......... اونجا پر از بــوی خــــــدا

کبوتــــراش پر مـــــی گيرنـــد .......... پيش آقاشون می ميرند

اونجا که جمـــــعه ها مـيشه .......... همه دلا پـــر ميـــــکشه

يه نيمـــه شعبون بود و مــــن .......... قصه مــجنون بود و مــن

مـــن بـــــــودم و نـــاز نــــگات .......... افتـاده بـــــودم زيــر پـات

آقــــا اگــــــــه نــــگا کنــــــی .......... نـگا بــه زيـر پـــا کنـــــی

يـــه ذره زيـــر پـات مــــــــــنم .......... قـربـونی نگـات مــــــــنم

دلــــــم بهونــــــــه می گيــره .......... به دام زلفــی اسيـــــره

تمـــــــام دلخوشيــــم اينـــــه .......... که مـرگ مـن تو همـينه

وقتی کـه مـــردم آقـا جـــــون .......... مثل همـيشه مــهربـون

رو خــــاک مـــن قــدم بـــــزن .......... آتيـش به مـــــرقـدم بزن

عاشـــق بشـم جون بگيــــرم .......... دوباره مـجنون بمــــــيرم

يـه مـــــــثنوی تــوی دلــــــــم .......... از چـی و از کجــا بگـــم

يــه قصـــه بـا هــزار تــا غــــم .......... يه کـوچـه پر پيچ و خـــم

تمــــــــام راز مــــــن تـــــويی .......... سـوز و نياز من تــــــويی

حــرف دل و بـــه کی بگــــــم .......... به تو نگم بـــه کی بگــم

آقـــــــا دلـــــــم رو را بــــــده .......... به قلب مـن جــــــلا بــده

خودت می دونی من کيــــــم .......... از کجـام و اصلاْ کيــــــــم

مـــــن بــدم و خطا کــــــــارم .......... کسی بـه جـز تـو نــــدارم

مـــی دونی کـــه بعد از گناه .......... به جستجوی يـک پـــنــاه

فقط تــــــو رو يــــادم مـــــياد .......... يکی به فــريــادم مــــــياد

تـــــو آقــــای خـــــوب مــنی .......... عزيـــــز و مـــحبوب مــنی

از روی خــوبت آقـــــا جـــون .......... شرمــــنده ام ای مهـربون

مـــــن بــدم و پـــر از گنــــاه .......... به تو نمــــی کنـــم نـــگاه

آقـــا ببيـــن دلــــم شکست .......... توی دلـم غمـــی نشست

مـيگن وقتـی دلی شکست .......... اونجا ديگه جای تو هـست

دلــــم چــه کوچه گرد شده .......... آواره شب گـــرد شــــــده

ايــن در و اون در مـــی زنــه .......... تــــوی قفس پر مــی زنــه

انگــــــار دنبـــال چيـزيـــــــه .......... آقا دلـــــــم پاييـــــــزيـــــه

آقـــــا بيـــا يـه کــاری کـــن .......... دل مــــــنو بهـــــاری کــن

تـــوی دلــــــم بــه يـــــادگار .......... يه بوته نـــــــرگس بکــــار

خودت گفتی می آی يه روز .......... امــــا نيومـــدی هنـــــــوز

همـــــه دلا مـــــــنتظرنـــــد .......... تــــو جـاده ها مـــــنتظرند

مــــــنتظرند بيــاد ســـــــوار .......... تمــــوم بشه اين انتــــظار

آقــــــا از راه دور بيــــــــــــا .......... بـا بيرقی از نــــور بيـــــــا

جــاده رو پـــر غبـــار بــــکن .......... زمــــستـونو بهــار بــــکن

آخــــــــــر راه انــــــــــــتظار .......... اصــلاْ تويـــــی خود بهــار

بـــــــهار با تو بــــــهار شده .......... عاشــق و بيـــقـرار شده

بــــی تو بهار هــــم دلگيره .......... اصلاْ بهار هم می مـــيره

آقـــــا بيـــــا با دَم عشــــق .......... دنيا رو کن عالـــم عشـق

بـــاز دل مـــــن گـواهی داد .......... آقای مــــــن داره مـــــياد

گلهــای نــــرگس وا شدند .......... راهـــی جــاده هـا شـدند

قلب زمــين در تب عشـــق .......... انگار رسيده شب عشـق

صـــدای پـــای نــــور مـــــياد

عطــر خوش ظهــور مــــــياد

با تشکر از دوست عزیزم  منتظر به خاطر شعر خوبشون

  لینک | ادامه متن...پانزدهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   

الا كه راز خدايي خدا كند كه بيايي
تو نور غيب نمايي خدا كند كه بيايي
دمي كه بر تو بر آيد خدا كند كه نباشد
الا كه هستي مايي خدا كند كه بيايي
به هر دعا كه توانم تو را هميشه بخوانم
الا كه روح دعايي خدا كند كه بيايي

  لینک | ادامه متن...سیزدهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   

هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، ‌غريبي. دوباره زخم كهنه جدائيم عود مي‌كند. امانم را بريده است. خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده‌اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته‌ام مرا درياب يا صاحب الزمان. اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده‌ام. از اين غروب بي‌طلوع به ستوه آمده‌ام. اي مهربان! به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي‌كنم. دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله‌باري از دلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي‌آورم و اداي احترام مي‌كنم. اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي‌‌كسي‌هايم را بشنو. قلب شكسته‌ام را درمان كن، اگر چه بارها عهدشكني كرده‌ام، اگر چه در كلاس درست هميشه غائب بوده‌ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده‌ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده در محضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سر مي‌برم تا اينكه جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري.

 مهرانگيز فراهاني
 روزنامه جمهوري اسلامي - شماره 7070 - ص 8
  لینک | ادامه متن...دوازدهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 
   

اى ماه من كه غيب ز انظار مردمى***آيا شود وصال جمالت نصيب من

كردى يكى تجلّى و گشتى دلم كباب***گشتم مريض هجر بيا اى طبيب من

هر دم خيال وصل تو آيد به دل زيأس***گويم كجا منىّ و جنابِ حبيب من

ياد آورم چو مور و سليمان و مُحتَشَم***آيد هزار مژده به قلب كئيب من

شكوى نمودمى به جنابش كه اى عزيز***از سوز هجر او و كلام رقيب من

عقل آنكه او معلَّم نور هداى اوست***در جمله اى ز حضرت او شد مجيب من

پس زو ندا رسيد ز غيب آنكه صبر كن***زود است تا سماع نداى خطيب من

گفتم كه اى عزيز ، چسان مى توان كشيد***درد فراق مثل تو قلب قريب من

ازلطف پس رسيد ندائى كه رُوح يافت***وز رَوح جان فزاش ز عقل لبيب من

باشد چسان غريب دلى كو مرا مقرّ***گرديده است و هست قرين و قريب من

گفتم كه نيست بهر قرين تو غربتى***ليكن به دل جمال تو گرديده زيب من

بشنيدمى ز غيب طلب كن فرج ز حق***تا اين جهان جنان شود از روح طبيب من

  لینک | ادامه متن...دهم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 

 

مــاه فــرومــانـد از جمــال مـحـمـــد ســرو نباشـد به اعتــدال محمــد
قدر فلک را کمال و منزلتی نــیسـت در نـظــر قـــدر با کمــال محـــمد
وعـده‌ی دیـدار هر کسـی به قیـامــت لیله‌ی اسری شب وصال محـمـد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسـی   آمــده مجـموع در ظـلال محــمـد
عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیسـت روز قیامــت نگر مجـــال محـمد
وآنهمـه پیـرایـه بستـه جنـت فـردوس بو که قبــولش کنــد بـلال محــمد
همچو زمین خواهد آسمـان که بیفتــد تا بـ-دهد بوســه بر نعــال محمــد
شمس و قمر در زمین حشـر نتبـــاد           نور نتابد مگر جمــــــــال محـمد
شایــد اگر آفتــــــا ب و ماه نتابنـــد پیش دو ابروی چون هـلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمـالــش خواب نمی‌گیــرد از خیـال محمد
سعدی اگر عاشقــی کنی و جوانــی عشق محمد بس است و آل محمد

 

  لینک | ادامه متن...سوم اردیبهشت 1384|  |نویسنده:  | 

 

   
اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود
 

3 صفحه نخست
3  پست الکترونیک
3 آرشیو وبلاگ
3 طراح قالب ( UMSA )

 

 

زیارت انلاین حرم امام رضا
زیارت انلاین کربلا
السابقون السابقون اولئک ....
درددل با ...
آرشیو پیوندهای روزانه

<bgsound src="http://gohar.persiangig.ir/audio/Khabar_Amad_AGASI.wma " loop=infinite>

"خبر آمد خبری در راه است(مرحوم آغاسی"

خدا .... بر من مزن رنگ تباهي را ...بيا ، با من باش ... كه من را جز تو ، اي پروردگار آسمانها آشنايي نيست ....از آن هنگام ... كزاين ، تار و پود آلوده قلبم رخت بربستي ، دلم تار است، چشمم بي فروغ افتاده ، بر هستي ... و من بيگانه هستم ...با خودم ... با شوق ... با هستي ...خدا ... اي آخرين فرياد ... بيا ......

استاد صفایی حائری(ع-ص)

 
متقین

نفسانیات یک من

ولی زمان

فقط خدا

دعای ندبه

یاد پدر

تسنیم چشمه ای بهشتی

آفتاب مهر

سجاده نور

ساده میگم

حس غریب

یادداشتهای یک بزبز قندی نگران

یونس در اقیانوس

بوی ظهور

-:- شوق وصال-:-

گل نرگس

عهد جانان

صبح صادق

روزگار رهایی

راهیان حق

ياس كبود

امام مهدی

وبلاگ فرهاد قاسمی

با تو می گویم

کربلایی

عاشقان گل نرگس

نسیم صبح جمعه

با هم ولی بی تو

میگوید پادشاه نیستم اما پادشاه است...

يا مهدي ادركني

عاشقان مهدی

رکوع نرگسها

عاشقان گل نرگس

بچه های انجمن قدر

مثل خدا

داروخانه معنوی

صفحات انتظار در فراق گل نرگس

امام زمان (عج) و نشانه هاي ظهور

بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین


شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

امام عصر(عج)
مذهبی
ادبی
مناسبت ها
دلنوشته
عمومی
مناجات

خبري در راه است*

 


منتظران را به لب آمد نفس ... وبلاگ دوستداران حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف امام مهدي (عج)


عاشقان علی

جوانان منتظر المهدي زاهدشهر


 

 

 

استفاده از مطالب و عکسهای این وبلاگ با ذکر منبع آزاد می باشد.
 Copyright © 2005
gohar.blogfa.com . All rights reserved